2024/2/19 ساعت 7:43 PM توسط جوجو | 

+ لیست وبلاگ هایی که میخوندم رو آپدیت کردم.. اونایی که اخیرا برام کامنت گذاشتند، قطعا تو اون لیست هستند چون فرض رو گذاشتم که دوست دارید به وبلاگتون سر بزنم

+ ی کاری که دقیقا الان باید انجام بدم و انجام نمیدم اینه که لپ تاب رو باز کنم یه نرم افزار نصب کنم ولی نمیدونم چرا انجام نمیدم .. قطعا تو روانشناسی یه اسمی دارن براش که کارای ساده رو انجام نمیدی هی میری کار سخت ... یه چیز برعکس قورباغه ات رو قوردت بده ... من فکر کنم زیاد دارم قورباغه رو قورت میدم ... یه فکتی ک الان یهو یادم افتاد این بود که کلاس اول ابتدایی قورباغه رو تو دیکته اشتباه نوشتم ... یادمه قدیما که میخواستن بگن ما بچگیمون باهوش بودیم میگفتن : همیشه دیکته ام ضعیف بود ولی ریاضی ام خوب بود ( معمولا هم این آدما هیچ پوخی نشده بودن تو زندگیشون ولی ریاضی شون خوب بوده !!)

+ یه مهمونی خیلی خوب رفتم .. به جز میزبان 10 نفر اومده بودن ک فقط یکیشون رو میشناختم و میزبان قبلش بار ها سوال کرده بود ک مشکلی نداری بیا؟؟ منم گفتم نه بابا میام آشنا میشم ... بعد از ورود به مجلسو اشنایی و صحبت درباره کار و شغل و خونه و اینا ... یهو دیدم اون ده تا دارن با هم گپ میزنن و ما دوتا هم ی گوشه افتادیم ساکت ... میزبان هم مشغول کار تو اشپزخونه ... گفتم خب اوکیه .. داشتم فقط فوالو میکردم حرفاشون رو که دیدم عه بحث هاشون هم چرت و پرته و نمیتونم چیزی بگم .. از سکوت بیش از حد خودم خسته شدم .. صندلی ام رو عوض کردم .. نزدیک تر شدم .. بحثو بردم سمتی که دوست داشتم .. تا اخر مجلس داشتم مثل این استنداپ کمدی ها میخندوندمشون .. تیکه مینداختم ... حس میکنم قبل از شروع حرف زدن یه مظلومیتی تو خودم حس کردم ... میخواستم به خودم اثبات کنم که مظلوم نیستم و پررو ام ... نمیدونم چیه .. اینم تو روانشناسی باید یه اسمی داشته باشه ک گاهی میدونی میتونی و نیازی نیست اثبات کنی به خودت .. ولی بازم اون کارو میکنی که دلت اروم بشه ... اینا همش تو ذهن خود آدمه ..

+ یه مشکلی که پیش اومده تو زندگیم که وقت ندارم روزانه برم بوکس . اذیتم داره میکنه !!!


+ هوای سردو خیلی دوس دارم .. مرسی خدا ... زمستووونه هوااا سرده دمش گرم ...

+ د آخه با مرام دمت گرم تا آخرش خوندی

2024/2/16 ساعت 4:19 PM توسط جوجو | 

خب از همین لحظه بازگشت خودم رو به تمام بازماندگان، عزیزان و داغدیدگان بلاگفا تبریک عرض مبکنم
میدونم نبود من زندگی رو براتون سخت کرده بودم و خواب رو ازچشماتون گرفته بود
میدونم خیلی ها نتونستند دیگه بیان بلاگفا و دیگه بلاگفا اون چیزی که میخواستن نبود
میدونم که ... خب بسه دیگه تعریف از خودم
حوصله این حرفا رو ندارم که بگم وااااااای چقدر دلم تنگ شده بود براتون !!
نه راستش
دلم برا مهندس تنبل تنگ شده بود که از 5 مرداد 1402 گوشه ذهنم تنها مونده بود و خاک میخورد
پس بهتره بگم بازگشت مهندس تنبل رو به دنیا تبریک میگم چون وجود مهندس تنبل با نوشتن اینجا معنا پیدا میکنه و شخصیت من تو دنیای واقعی یه ادم مسخره تر و بی حوصله تر و متفاوت تره ...
پس مهندس جان تبریک میگم بهت .. هه خدایی برای پچست اول زیادی دارم برا خودم پپسی نوشابه .. کوکا باز میکنم
یادش بخیر مامان بزرگم نمیگفت نوشابه

میگفت کوکا .. میگفت برو کوکا بخر ... اخ که دلم چقدر براش تنگ شده ...

ننه جون کجایی که ببینی داوشت رو کشتن ( اقتباس از فیلم سینمایی قیصر در سکانس کشته شدن فرمون)

خیلاصه که روزنوشت هام میخوان برگردن و همه تون رو پاره پوره کنم
کلا 5 تا وبلاگ رو تو این مدت میخوندم

از بقیه عذر میخوام که نمیخوندمتون !! شاید یادم رفته بود
و از عزیزانی که تازه با این وبلاگ قشنگ اشنا شدن
خواهشمندم اگر حس میکنند که منم از وبلاگشون خوشم میاد و ی کامنتی بزارن ما هم لذت ببریم از وبلاگشون


و دیگه هیچی!!
تو این مدت اتفاق زیاد افتاد ولی خب کسی نمرد ... کسی بدنیا نیومد .. کسی هم ازدواج نکرد ..

مشخصات
روزنوشت های یک آقا مهندس تنبل اینجانب یکی از عشّاق پیکان میباشم.
توجه: به دلیل کمی تنبلی ممکن است که در نوشته‌هایم اشکالات نگارشی وجود داشته باشد و من نیز حوصله‌ی اصلاح آن‌ها را نداشته باشم. سعی می‌کنم تند تایپ نکنم، اما هر پست کمتر از دو دقیقه زمان می‌برد و این موضوع باعث می‌شود که بتوانم هر روز بنویسم. اگر بیشتر از دو دقیقه زمان ببرد، هر روز نمی‌نویسم و شاید هفته‌ای یکبار بنویسم. لطفاً تنبلی من را با هوش و ذکاوت خودتان جبران کنید و نوشته‌هایم را بخوانید.

چقدر کتابی نوشتم این متن رو !!!!

آمارگیر وبلاگ