حس نوشتن ندارم فقط خواستم بیام اینجا و به خودم بگم
خسته نباشی
حس نوشتن ندارم فقط خواستم بیام اینجا و به خودم بگم
خسته نباشی
از شرکت تمیز کاری( نمیدونم اسمش چیه)
اومدن و تمیزکردن و رفتن ولی گفتم واقعا نیازه ی بار دیگ هم بیاید. قراره فردا هم بیان!!!
+ صبح قرار بود ی کاری رو انجام بدم و با تاخیر انجام دادمش!! خوشحالم
+ صبح دیر بیدار شدم چون شب تا 2 بیدار بودم یا شاید 3 . یادم نیست ساعتو
+ مرسی از خودم که لوزر نیسم
مامان زنگ زد گفت داری چیکار میکنی گفتم خونه تکونی
گفت باشه فردا بیا دنبالم
از من انکار از اون اصرار که خواهر از اون طرف داد زد گفت تو نیا من میارمش میایم کمک
که گفتم ولم کنید جون هرکی دوست دارید و ول کردن
بعد گفت مشکل تمیز کردن خونه ات کجاس
گفتم مادرجان بچه که نیسم ول کن
گفت نه بگو
و چندتا راهنمایی کرد
که همه شوووون بد بودن
مثلا گفت موقع ظرف شستن زیاد وقت صرف طرف نکن
که خب یادمه یکیش از مشکلات بچگی من این بود مامانم اشپزخونه رو خیس خالی میکرد از بس سرعت داشت
یا مثلا میگفت موقع مرتب کردن لباسات تا کن لباسات رو
اینم یکی از مشکلات من بود ک میخواستی ی تیشرت در بیاری باید ده تا لباس دیگه هم در میومد
خلاصه خداروشکر دیگه پیشش نیسم و اون مدلی مثل مامانم زندگی نمیکنم !!!
برای بار هزارم خدایا ممنون از استقلالی که بهم دادی
لطف سلامتی رو ازم نگیر، عقل رو ازم نگیر تا دیگه برنگردم پیششون و دوری. و دوستی!!😎
پ ن؛
زنگ زدم قراره فردا بیان خونه رو از صفر بسازن 😎 تمیز کاری و شست و شو و مرتب کردن همه چی
گفتم چند نفر میان
گفت یه اقا یه خانم
گفتم ایول
.............
یه چیزی خریدم کلا دستگاه های صوتی تصویری. و روشنایی خونه رو با گوشی تنظیم کنم
مثلا چراغ های پذیرایی و اتاقا و اشپز خونه بعلاوه گرمایشش و سرمایش و تلویزیون رو !! چیزی از قلم نیوفتاد ک بگم براتون!؟؟؟ نه همین دیگه
از اون روز زندگیم به یه لایه گشادی جدیدی رسیده مثلا اگر خوابم بیاد تو اتاق باشم میزنم همه چی رو خاموش میکنم بدون تکون خوردن
الله اکبر
........
راستی وقت چشم پزشکی رو یادتونه؟؟؟
خواستم بگم حالم از چشم پزشکا ب هم میخوره
وسط معاینه چشم و عکس برداری
تا فهمید شرکتمون تو کار تولید این دستگاه ها هست اخلاقش خوب شد!!!!
موندم خونه تا خونه رو تمیز کنم!!!
جارو برقی جدید خوب مینوازه راضیم ازش دمش گرم
نیاز به یک کارگر خونه دارم ولی خجالت میکشم کسی رو بگیرم که اینکارا رو بکنه حس میکنم یه جور ظلم یا یک غرور و یا خود برتر بینی خاصی تو این کار هست و حس میکنم تا اخر عمرم همچی کاری نکنم
روزه امانم رو بریده!!!
دربی هم که مساوی شد به نفع داور ... سطح لیگ افتضاحه
تیم ما یه مار زخمیه که به هیچ کس رحم نداره
بعد از حذف شدن از جام حذفی و نخریدن بازیکن های مدنظر جواد لالیگایی ، این دربی وقت انتقام از زمین و زمانه!!
پیش بینی :
استقلال ۱ - ۰ پرسپولیس
ما توی دفاع سوتی میدیم ولی مستحکمیم و پرسپولیس هم دفاع هاشو نداره !!! ولی خط حمله پرسپولیس واقعا خطرناکه
پیش بینیم اینه ما ب گل میزنیم و پرسپولیس ده روز هم حمله کنه نمیتونه گل بزنه به این تیم !!!
پیش بینی تون رو کامنت کنید ولی خب نتیجه برد با ماست
+ واقعا روزی ده ساعت کار کردن، با این و اون سر کله زدن ... 19 نفر رو مدیریت کردن، پای نگرانی های مالی شون نشستن، راهنماییشون کردن و از اون طرف با یه مدیرعامل زبون نفهم سر و کله زدن، با یه مدیر مالی بی اخلاق کار کردن واقعا کار سختیه!!! واقعا سخته!
گاهی خوشحال میشم که کسایی که با من کار میکنند میگن خب وقتی میگی میشه یعنی میشه ولیهزینه این شدن ها جوونی و ذهن و مغز و روان منه!!
ولی خب به قول بابام .. خیلیا آرزوشون اینه! پس حرف نزن و مثل مرد کار کن و پول دربیار !! ولی دارم فکر میکنم آیا ارزشش رو داره؟ امروز داشتم قیمت خونه های روستایی رو چک میکردم حتی چندتا املاکی هم زنگ زدم!!! با درآمد یک سال من ، نه درآمد یکسال رو بیخیال، با یه مبلغ معقولی که فشاری هم به من نیاد، میتونم یه خونه خوب روستایی برم بخرم ، بدون هیچ مزاحمتی اونجا عمرم رو سپری کنم و از داشته هایی که تو این چندسال بدست آوردم بخورم، و باقی مونده پول رو بدم به یکی از دوستام که بهش اعتماد دارم جنس لوازم جانبی بیاره و تو سودش منو شریک کنه و اینجوری دیگ تن به کار ندم، ولی فکر کنم تا روزی که شرکت خودمو نزنم و تو همین زمینه کار نکنم، آروم نمی گیگیرم !!! اسفند سال 1408 من دارم شرکت خودمو مدیریت میکنم.. قطعا .... قطعا ... قطعا ...
ولی خدایی رکود بازار ملک و زمین خیلی مشهوده و دوس دارم این رکود رو !!! هرکی خونه نداره خونه دار میشه و سرمایه دار ها نمیتونند سود کنند، ها ها .
+ همین الان هم تو این موقع از صبح میخوام برم کوه ... شبیه بز کوهی شدم دیگه .. اسکل کوه ام !!
یه روزی میوفتم از اون کوه پایین و چون تنها رفتم ساعت ها دنبالم میگردن و پیدام نمیکنند .. ولی هروقت میخوام برم یه پیام به دوستم میدم و لوکیشن کوه رو میگم بهش و اونم بعد از 6 ساعت ک بیدار میشه .. سین میکنه ولی لااقل مطمئنم اگر خبری ازم نشه زنگ میزنه به اتش نشانی و اینا و از این چیزا ...
هر سری هم قبل از بیدار شدنش میگم داداش رسیدم خونه .... و اون میگه ای بابا یه بار بمیر ما مفید باشیم برات و منم میگم ایشالا دفعه بعدی
+ پیوندهای سمت راست وبلاگ رو میبینید؟ دو ماه اول سال 1400 ادشون کردم الان 90 درصد وبلاگشون رو پاک کردن! دقیقا یاد کلاش شنا میوفتم که روز اول 24 نفر بودیم . همه بچه 10 تا 12 ساله ... روز اخر شدیم 5 نفر ... و ترم بعد من بودم و یه پسره !!! خواستم بگم خیلی آدم مستمری هستم ... مستمر؟ یه کلمه داریم براش؟ اهان ثابت قدم .. اره خواستم اینم تعریف کنم از خودم .. که کردم
+ دمت گرم خوندی
خاطراتی که از 6 سالگی تا 13 سالگی دارم برابری میکنه با 6 برابر خاطراتی که از 13 سالگی تا الان دارم!!!!
اسم وفامیل دوستای دوم ابتدایی ام رو تا حدی یادمه ولی اسم و فامیل هیچ کدوم از همکلاسی های ترم اول لیسانس رو یادم نیس
جارو برقیم خراب شده . رفتم یه دونه سفارش بدم دیدم حسش نیست بگردم ... یه همکار مهربون خانم دارم بهش گفتم که من سختمه اینجور چیزارو بخرم چون سر در نمیارم .. گفت ایول بزار من میگردم خوبشو پیدا میکنم میفرسم برات بخر ... برام فرستاد و سفارش دادم بیاد خونه ...
+تو داهات ما سر نماینده و کاندیدا دعوا شده و اهالی ولایت همه ناراحتن از هم! از اینجا تا ولایت جرررررر
+ به تهرانی بودنم افتخار میکنم گرچه این جمله خیلیارو عصبی میکنه و میخواد به تهرونی نبودن و عوضی بودن و بچه زرنگ بودن و با مرام بودن ما تیکه بندازه ولی اینکه سالهاست تهران شعورش رسیده کصخل نباشه ! افتخار آمیزه
+ یادمه یه زمان احمدی نژاد برنج میداد به مردم که بهش رای بدن ! البته ما هم یک کلاغ چهل کلاغ شنیدیم ولی کاش الانم همین کارو کنند ..
ولش کن ...
+ اقا امروز رییسم اومد بعد جلسه گفت بابا چقدر تو پروژه هایی که مدیریت کردی خوب بوده!! خیلی بهت افتخار میکنم ! ( همراه با خنده قلبی )
منم قیافم این بود ._. گفتم ممنون ... با خنده سکوت کرد که انگار انتظار داشت خایه مالی کنم بگم نفرمایید و اینا .. ولی گفتم ممنون با یه قیافه پوکر فیس
لعنت به این پول و جایگاه که مارو به این خفت انداخته ( وی الان داره میخنده به وضعیت شیری خودش )
+ اقا خدایی چرا اینقدر اسکلید؟ واقعا امروز میخوام به همه توهین کنم ... رییسمو ک نمیتونم بزنم بزار بیام تو وبلاگم فحش بدم ...
+ شوخی کردم .. اسکل منم .. تویی ک داری میخونی تاج سری +دارم اهنگای ارمین توی اف ام رو گوش میدم
پرت شدم به سال نود!! نود. و یک
یاد یکی از دوستام افتادم دلم براش یه ذره شد، فردا قطعا بهش زنگ میزنم .. از این دوستایی که خلافکاره ولی نمیتونم و نتونستم حذفش کنم حتا منی که استاد حذف ادم هام این شخص رو نتونستم حذف کنم و گه گاهی زنگ میزنم و تا حدی رابطمون یک طرفه ست و انگار من میخوام هی باهاش حرف بزنم و اون هر سری تعجب میکنه که داداش تو کجا من کجا !! نه اینکه من ازش بهتر باشم ، نهههه
بلکه اون کسیکه عالم و آدم به خاطر چک بی محل ، به خاطر دعوا ، به خاطر کلاه برداری دمبالشن ، همش شک میکنه به همه چی و همه کس!! حتا به رفیق ترین رفیقش اواخر دهه ۸۰، اوایل ۹۰!!!
بعد از سال ۹۳ هم افتاد تو فاز کارایبد بد!! و بازم رابطمو قطع نکردم!! فکر کنم مرام بچه تهرونی اش منو نگه داشت( چقدر امروز دارم از تهرونیا دقاع میکنم و تبلیغ میکنم، ی تجربه دارم از دانشگاه که بچه های خوابگاه رو اذیت میکردیم هی میگفتیم تهرانیا بهتر از شما اند ، یادش بخیر چقدر کفری میشدن ) ولی خب ناراحت نشه کسی، عوضی تر از ما تهرانیا تو ایران نداریم!! عوضی بد (: واقعا خیلی عوضی هستیم (:
+ غرق کار شدم، از ادیت شدن تو پروژه هام لذت میبرم! اصن خوشم میاد چندین ساعت یادم بره گشنمه، بابام کیه ننه ام کیه، خودم کی ام و فکس کنم رو کار!!!! ینی این کار لعنتی چیه که زندگیو ازمون گرفته🚬 بخدا راس میگم، اصن معتادش شدم سه چهار ساله !!! کار نکنم و پول بی نهایت بهم بدن، بازم خوش نمیگذره
..مرسی ک خوندی تا تهش دمت گرم
» تنها مراقبت از سلامتیم نخوردن فست فود و نوشیدن آب معدنیه، پیش بینی ام اینه اگر زلزله و تصادف و سکته قلبی در جوانی و یا کشته شدن تو دعوا منو از پا در نیاره و بخوام به مرگ طبیعی بمیرم ، ۵۴ سالگی سن خوب و منطقی ایخواهد بود و هیچ وقت علاقه به عمر زیاد کردن ندارم!!! زررر میزنم ، خیلی دوست دارم تا ۹۸ سالگی سرحال باشم و برم پارک پیرزن بازی کنم !!!
» مثل همیشه کلی کار عقب مونده دارم و نمیخوام کله تون رو منفجر کنم با کار.. فقط بدونید اره کلی کار دارم و با کلاسم مثلا
» به یکی گفتم میای بریم بیرون اخر هفته گفت اره، الان فهمیدم تنهایی برم بیشتر خوش میگذره و موندم چی بگم بهش!!! کاش نمیگفتم
» خوابم میاد و جدیدا خیلی کم میخوابم
» یه مدتیه دارم درباره مسائل پزشکی منشوری، مثبت هیجده میخونم !! بابا چه جذابه ، یاد یازده دوتزده سالگی خودم میوفتم تو راهنمایی که با ذوق و شوق میخوندم این چیزا رو ،، از این چیزا بیشتر مینویسم تا محیط بلاگفا رو به فحشا بکشم 🚬
» هوای سرد رو خیلی دوس دارم ،، حتا سرد سوزناک رو ،، اینکه میبینم بقیه ناله میکنند دوس دارم بگم پدسسسگ مرداد ماه رو دوس داری که چووونت بسوزه از گرما؟
» بحث مسایل منشوری شد اینو بنویسم که ی همسایه داریم، از من بزرگتره ، خانم تنها، تا هفته پیش یه بار موقع تحویل خونه و اسباب کشی دیده بودمش و سلام کرده بودیم ... هفته پیش دید من ماشینو پارک کردم اونم از ماشین ی بای بای کرد و منم بدون شناختن اون بای بای کردم... فرداش تو اسانسور منو دید گفت فک نمیکردم بشناسی ... گفتم اخه اصن نمیدونستم شمایید ... اینقدر خندید که من کلی فکر کردم که مگه اینقدر خنده داشت ینی؟؟؟؟ بعد ازم چندتا سوال پرسید که همسرتون کجاست؟ و از این حرفا ک بفهمه ما چیکار داریم میکنیم با زندگیمون و خلاصشو بگم که بدجور فاز شیطنت ازش میگیرم .. فقط کاش بشه بگم داداش ولمون کن توروخدا ما رو خدا زده تو نمیخواد برای ما برنامه بریزی مارو تور کنی ! بزرگتر هم که هستی!!
» یادتون نره که سرم شلوغه و الانم ذهنم درگیرشه😂
* وقت چشم پزشکی گرفتم ... چشمانم کور و گوش هایم کر شده است.. به پیری نزدیک و نزدیک تر میشوم!
+ این اس اس منه . دوسش دارم خیلی زیاااد قهرمانی بهش میاد .. اره داوشای لونگی مون رو نبینم فقط! کلی حواسم بود که بازیمون رو با نچسب ترین و چرک ترین تیم ایران سپاهان اصفهان نگاه کنم ولی بازم از دستم در رفت و موقع کار یهو یادم افتاد عع بازی چیشد . با ترس گوگل کردم و دیدم نوشته :
استقلال 1 0 سپاهان
چههه کسی هم گل زده .. آقام روزبه چشمی ... تو بازیکنای استقلال اول روزبه .
بعدش آرمان رمضانی رو خعلی دوس میدارم بعدش ارش رضاوند ( برعکس همه که خوششون نمیاد ) و بعدش حسین حسینی
بماند به یادگار که لیگ بیست و سوم هستیم!
+ داارم یواش یواش به این نتیجه میرسم که شرکت خودمو بزنم .. ولی نه جراتشو دارم نه پولشو .. ولی دوس دارم
ارزوشو دارم ... پنج سال دیگه ایشالا ...
+ داشتم فکر میکردم کدوم سلبریتی رو خیلیی دوس دارم یادم افتاد فقط یه نفر هست ( عمو پورنگ )
کارت بانکیمو گم کردم و حاضرم 1 میلیون بدم به بانک تا بدون مراجعه حضوری کارت جدید رو برام صادر کنند
اینقدر از کار اداری بدم میاد
آقا من یه خواب عجیبی دیدم از معلم های راهنماییم ... خواب دیدم رفتم خونه یکیشون برگشتنی کفششو دزدیدم!
وات د فاک سیدی؟ چرا باید کفششو بدزدی؟ بعدش جالبه کفششو برگردوندم و میگفت خانمم میخواست ازت شکایت کنه
فقط سوالم اینه چرا باید اینو به این دقت یادم باشه ازت آقای صابری؟؟ این خوابای مزخرف چیه میای سراغم .. ؟
البته یه حس نگاه بالا ب پایین از اون معلمه دوران راهنمایی میگرفتم که حس میکنم یه ترسی تو ذهنم مونده .. یادمه یه بار هم سر درس به من گفت تو هیچی نمیشی فلانی . من گفتم شما چیزی شدی بسه .. از کلاس رفت بیرون ناظم رو صدا کرد . ناظم زنگ زد بابام ..
بابام هم اومد گفت گوه خورده پسرم ولش کنید بره درسشو بخونه من تنبیهش میکنم... بدجور ...
بعد رفتیم خونه .. تو راه خونه مهربون پدر دنیا شده بود و داشت بهم میگفت که اگر اون حرفو نمیزدم مدرسه و درست داستان میشد ..
و گفت خوب کردی گفتی ... هیچ وقت کم نیار اینجا ها ولی بعدش برو عذرخواهی کن که کارت گره نخوره ...
حس میکنم یه مدل عوضی بودن رو از ایشون ب ارث بردم ...
عوضی خوب .. عوضی ضعیف کش بودن نه
اینجانب یکی از عشّاق پیکان میباشم.