2025/11/20 ساعت 3:24 AM توسط جوجو | 

آقا من ی حس زرنگی کردم و مث همیشه کیف شدم!!!!

حس میکردم خیلی زرنگم ولی خب خدا نشون داد ک عن هم نیسم

خلاصه خاستم بگم اره ... اینجوریاس . این بار هزارممه (:

باشد ک یاد بگیرم !!

++++++++++++++++++++++++++++++++++

تو دوره‌ی کارشناسی، درس مبانی کامپیوتر گرفته بودیم. اوضاع بر وفق مرادم پیش نرفت. داشتم میفتادم. تصمیم گرفتم برم حذف کنم. تو حیاط دانشکده نشسته بودیم یه دفعه پاشدم گفتم میرم حذفش میکنم. بچه‌های سال بالایی گفتن اگر w بیاد تو کارنامه‌ات فردا شرکتا استخدامت نمیکنن.
گفتم: کفشم تو شرکتی که بخواد با یه w منو استخدام نکنه.

هنوز ک هنوزه یاد این حرفم میوفتم و عشق میکنم

2025/11/17 ساعت 7:37 PM توسط جوجو | 

تا حالا شده چند نفر بهتون یه مشکلتون رو بگن.
طی چند سال مختلف

آدم های مختلف
ولی چون از زندگیتون خبر ندارن، به خودتون حق بدید..

ولی بعد از بارها اتفاق افتادن، شک کنید
شک کنید به اینکه نکنه واقعا دارن درست میگن و شما برا خودتون بهانه میارید!!؟؟؟


من الان اونجام

امروز صبح باز ی چیزی بهم گفته شد، که بار هاااااا شنیدمش! بارررررها !!!
ولی هنوزم به خودم حق میدم، اخه مشتی، تو زندگی من خبر نداری عجب کولاکیه وگرنه این حرفو نمیزدی!

ولی میخوام یه آزمایشی انجام بدم، تمرکز کنم رو این قسمت که میگن
درستش کنم، شاید واقعا با کمی تلاش درست بشه!! نه؟ میخوام یه هفته به بقیه حق بدم و ببینم درست میشم یا نه؟


++++++++++++++++++++++++++++++++++++
وای حالم از ادمای اطرافم ب هم میخوره، واقعا بدم میاد ازشون ...
دیگه نمیتونم تحمل کنمشون واقعا...
ینی اینقدرا هم آدم بدی نیسم که اینطوری با من رفتار میشه .
مگ من با بقیه چجور رفتار کردم که بقیه اینجوری برخورد میکنند???.
به روشون هم حتی نمیارم چون ارزشی برام ندارن دیگه . کصکشای دوزاری..

واقعا حتی از خانوادم دل خوشی ندارم گرچه از 96 درصد خانواده های ایرانی به مراتب بهتر بودن

درک بیشتری داشتن و ب من کمک کردن ولی واقعا ارزش من بیشتر بوده×!
شاید دلیل تنهاییم هم همینه! خود بزرگ بینی! یا شاید خفن بودن! بالاخره یکیشون هست.
یا من خود بزرگ بین و. فک میکنم اطرافیانم درکم نمیکنند و ب اندازه کافی بهم احترام نمیزارن
یا اینکه واقعا اادم کیری ای هستم که میگن . و باید خودمو درست کنم

شاید بگید وسطش.. هم من عالی ام هم اونا کامل درست نمیگن ولی نه!!!
مثلا پدر مادرم با اینکه عالی اند، کافیه با خواهرام برم حرف بزنم و نظرشون رو بپرسم
یا هرکدوم از خواهرام با اینکه خواهر عالی ای اند کافیه از اون یکی نظرشون رو بپرسم درباره اون یکی

یا رییسم. کافیه بری ببینی تعداد نفرایی ک از شرکتش رفتن چقدره و دلایلشون چی بوده
یا دخترایی ک ارتباط داشتم کافیه بری ببینی تو روابطشون چ موفقیتی داشتن؟ از نظر روانی چجورین

پس اجازه بدید ب خودم حق بدم و حق ب جانبانه بگم آدمای اطرافم کیری بودن
گرچه بازم میگم جامعه ایران کیریه و این ادما خیلی بهتر از جامعه ایران اند ...
جامعه ما واقعا کیریه .. کیری پرومکس
++++++++++++++++++++++++++++++++++++

2025/11/12 ساعت 9:53 PM توسط جوجو | 

بعد از بیش از یک ماه پر تطلاطم یا طلاتم یا تلاتم برگشتم
کلی اتفاق بد و خوب افتاد ولی میتونم بگم بهترین ماه زندگیم در قرن 1400 بود‍!!!!
خیلی عالی بود
سفرها عالی
نتایج کار عالی
تحسین ها بسیار
و رضایت از خویشتن به حد اعلا ...

واقعا به اندازه کافی خداروشکر نمیکنم !!!!!!
خداروشکر کنید حتا اگر موفقیت هاتون کوچیکن !!



+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

آقا ما ی همکار داریم ب هم سلام نمیکنیم
حدافظی نمیکنیم
حرف نمیزنیم و ب هم نگاه نمیکنیم

دلیلشم اینه 4 ماه پیش ی دعوا کردیم بدون اینک کس دیگه ای بفهمه

و حس میکنم من زیاده روی کردم و زیادی توی اون بحث توهین کردم گرچه ب خودم حق میدم

شما فک کن 100 بار ب همکارت میگی ببین تو این کار دخالت نکن
تو جلسات نظر نده وقتی مربوط نیس و ایبن هارو با هزار مرتبه احترام بالا میگی
با لحتن خوب
و میگه اوکی ولی بعدش باز روز از نو ...

دیگ بعد ی جلسه ک اعصابم خرد شد
وایستادم همه برن ...
این اقا هم اون روز از شانسس کارش طول کشید و موند . ساعت 5 عصر گفتم بیا بریم بیرون حرف دارم باهات
اومد و من توضیح دادم چرا ازش ناراحتم و میخام چیکار کنم

میخام برم بگم ک ایشون دیگ تو اون جلسات نیاد ...

ینی هم ی تهدید . هم ی ناراحتی ..
ولی خب این کارو نکردم ... فقط میخاستم بگم بابا خفه شو دیگ داری میرینی تو کار من


از اون روز دیگ نگاهمم نمیکنه
حق داره ولی 4 ماه گذشت دیگ .. سلامم نمیکنه
جالبه اگر کار داشته باشیم همو میریم ب هم دیگ کارمون رو میگیم خیلی محترمانه و جلوی بقیه اگ لازرم باشه حرف میزنیم

ولی وقتی تنهاییم اصن اصن ... خلاصه خیلی عجیبه .. من اذیت نیسم چون راضیم دیگ زر زر نمیکنه
فقط سوالم اینه زیاده روی کردم ؟؟؟؟
برم بگم داداش شل کن ؟

وللی خب اگ برم عذر خاهسی کنم

باز دهنم رو تو کار سرویس میکنه پس نمیگم

این رابطه رو ترجیح میدم ب دخالت اون تو کارم و حس میکنم میتونم سالها این مدل رابطه رو ادامه بدم
و اوکیه


من ساهاااا یش تو دوره لیسانس با یکی رل بودم .. ب هم خورد
و از شانس با هم همکلاسی بو.دیم تو چنتا کلاس ...

انقد ب تخمم گرفتم ک اون هم فهمید باید براش مهم نباشه و کنار بیاد ..


یکی بهم گفت تو خراب کردن رابطه خیلی خوب و حرفه ای عمل میکنی
پشت طرف حرف نمیزنی
بدشو نمیگی
احترامشو داری و کششش نمیدی
و این اذیت کننده تره چون ادما ، کسایی ک وحشی و بی ادبن رو راحت تر فراموش میکنن
ولی تو خیلی نایس برخورد میکنی و صرفا کنار میزاری طرف رو .. .

این اولین باره همکارم اینجوری شده ..

اهان راستی دیروز کار این همکارم ب مشکل خورده بود
تنها کسی ک میتونست مشکلش رو حل کنه من بودم
و حس میکردم نمیخاد بیاد بهم بگه ولی رفتم کمکش کردم چون همکارشم گرچه از هم بدمون میاد و سلام هم نمیکنیم
یا ی بار دیگ دو ماه پیش یکی دیگ داشت پشت سرش حرف میزد میگف اصن نمیدونه داره چیکار میکنه
گفتم اونقدری ک ب اون پروژه دادن ب هیچ کس دیگ ای ندادن حق داره ..
ینی حس میکنم این احترام ک براش دارم خیلی با ارزشه و اینو میدونه ولی ترجیح میدم رابطمون همینجوری دوری دوستی بمونه

و متاسفانه چقدر خوبم تو این رابطه های دوری دوستی
کاش تو رابطه های دوستی هم اینقدر خوب بودم !!!

انگار خراب کرن رابطه خیلی راحت تر از حفظ کردنشه و من استادشم ...

همکار ربطی ب دوست نداره میدونم ولی خب روابط انسانی شبیه اند دیگ

مشخصات
روزنوشت های یک آقا مهندس تنبل اینجانب یکی از عشّاق پیکان میباشم.
توجه: به دلیل کمی تنبلی ممکن است که در نوشته‌هایم اشکالات نگارشی وجود داشته باشد و من نیز حوصله‌ی اصلاح آن‌ها را نداشته باشم. سعی می‌کنم تند تایپ نکنم، اما هر پست کمتر از دو دقیقه زمان می‌برد و این موضوع باعث می‌شود که بتوانم هر روز بنویسم. اگر بیشتر از دو دقیقه زمان ببرد، هر روز نمی‌نویسم و شاید هفته‌ای یکبار بنویسم. لطفاً تنبلی من را با هوش و ذکاوت خودتان جبران کنید و نوشته‌هایم را بخوانید.

چقدر کتابی نوشتم این متن رو !!!!

آمارگیر وبلاگ