امروز یاد رابطه قدیمی سال 98 افتادم..
یاد کار های سمی اش .. مسخره کردنش بابت اهدافم ..
یاد اینکه من داشتم شبیه اون میشدم ..
یاد اینکه چون خانواده اش تو زندگی موفق نبودن، فکر میکرد موفق بودن عجیبه
و یاد اینکه چرا من دو سال تو اون رابطه بودم؟؟؟ واقعا چرا؟؟
و چرا اینارو نمیفهمیدم؟
واقعا اینکه خوشگلی و زیبایی ظاهری اینقدر برای یک آقا مهم باشه باعث این خراب کاری ها تو زندگیش میشه ..
و تنها چیزی که آرومم میکنه ... تموم کردن رابطه به بدترین شکل ممکن توسط من ..
بلاک کردنش
توهین کردن بهش موقعی که زنگ میزد با گریه التماس میکرد که بیا بریم بیرون حرف بزنیم .. و تمام این ها
ایناست که آرومم میکنه
اینکه حتا بعد 4 سال .. دوباره بهم پیام میده و من سین میزنم جواب نمیدم و بلاکش میکنم
ایناست که آرومم میکنه ...
واقعا بودن تو یک رابطه سمی باعث شده نسبت به رفتارم نسبت به خانم یک ترس خیلی زیادی داشته باشم
در حدی که دیگ نمیدونم چیکار باید یکنم؟
مهربون باشم؟ یا از همون اول منطقی و ضعف هاشو بزنم تو سرش تا بفهمهه دنیا دست کیه؟؟؟؟؟
و این ها همش از بودن تو یک رابطه سمی میاد
یک روز یادمه بهم گفت تو همیشه به خودت میبالی .. خیلی خود خواهی
روز بعد داشت درباره اینک چرا خودتو دست کم میگیری حرف میزد
دقیقا سم ریخته بود تو حرف هاش
کلمه به کلمه ...
هر وقت احساس کردی به یک فرد سمی تعلق دارید
وابسته اید
و نمیتونید بیرون بیاید
هر کاری میکنه
اجازه ندید شخصیت تون رو مورد هدف قرار بده
فقط بزارید با چیزهای روزمره خوش باشه ...
هیچ وقت نزارید بگه چرا تو اینجوری ای؟؟
بزارید به چهره تون و پولتون و بدنتون و این چیزا گیر بده
شخصصیت خط قرمزتون باشه
( چرا یهو یادم افتاد؟؟ چون تازه فهمیدم با هزار تا پرسجو میخواسته بفهمه من الان با کسی هستم یا نه )