بعد از بیش از یک ماه پر تطلاطم یا طلاتم یا تلاتم برگشتم
کلی اتفاق بد و خوب افتاد ولی میتونم بگم بهترین ماه زندگیم در قرن 1400 بود!!!!
خیلی عالی بود
سفرها عالی
نتایج کار عالی
تحسین ها بسیار
و رضایت از خویشتن به حد اعلا ...
واقعا به اندازه کافی خداروشکر نمیکنم !!!!!!
خداروشکر کنید حتا اگر موفقیت هاتون کوچیکن !!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
آقا ما ی همکار داریم ب هم سلام نمیکنیم
حدافظی نمیکنیم
حرف نمیزنیم و ب هم نگاه نمیکنیم
دلیلشم اینه 4 ماه پیش ی دعوا کردیم بدون اینک کس دیگه ای بفهمه
و حس میکنم من زیاده روی کردم و زیادی توی اون بحث توهین کردم گرچه ب خودم حق میدم
شما فک کن 100 بار ب همکارت میگی ببین تو این کار دخالت نکن
تو جلسات نظر نده وقتی مربوط نیس و ایبن هارو با هزار مرتبه احترام بالا میگی
با لحتن خوب
و میگه اوکی ولی بعدش باز روز از نو ...
دیگ بعد ی جلسه ک اعصابم خرد شد
وایستادم همه برن ...
این اقا هم اون روز از شانسس کارش طول کشید و موند . ساعت 5 عصر گفتم بیا بریم بیرون حرف دارم باهات
اومد و من توضیح دادم چرا ازش ناراحتم و میخام چیکار کنم
میخام برم بگم ک ایشون دیگ تو اون جلسات نیاد ...
ینی هم ی تهدید . هم ی ناراحتی ..
ولی خب این کارو نکردم ... فقط میخاستم بگم بابا خفه شو دیگ داری میرینی تو کار من
از اون روز دیگ نگاهمم نمیکنه
حق داره ولی 4 ماه گذشت دیگ .. سلامم نمیکنه
جالبه اگر کار داشته باشیم همو میریم ب هم دیگ کارمون رو میگیم خیلی محترمانه و جلوی بقیه اگ لازرم باشه حرف میزنیم
ولی وقتی تنهاییم اصن اصن ... خلاصه خیلی عجیبه .. من اذیت نیسم چون راضیم دیگ زر زر نمیکنه
فقط سوالم اینه زیاده روی کردم ؟؟؟؟
برم بگم داداش شل کن ؟
وللی خب اگ برم عذر خاهسی کنم
باز دهنم رو تو کار سرویس میکنه پس نمیگم
این رابطه رو ترجیح میدم ب دخالت اون تو کارم و حس میکنم میتونم سالها این مدل رابطه رو ادامه بدم
و اوکیه
من ساهاااا یش تو دوره لیسانس با یکی رل بودم .. ب هم خورد
و از شانس با هم همکلاسی بو.دیم تو چنتا کلاس ...
انقد ب تخمم گرفتم ک اون هم فهمید باید براش مهم نباشه و کنار بیاد ..
یکی بهم گفت تو خراب کردن رابطه خیلی خوب و حرفه ای عمل میکنی
پشت طرف حرف نمیزنی
بدشو نمیگی
احترامشو داری و کششش نمیدی
و این اذیت کننده تره چون ادما ، کسایی ک وحشی و بی ادبن رو راحت تر فراموش میکنن
ولی تو خیلی نایس برخورد میکنی و صرفا کنار میزاری طرف رو .. .
این اولین باره همکارم اینجوری شده ..
اهان راستی دیروز کار این همکارم ب مشکل خورده بود
تنها کسی ک میتونست مشکلش رو حل کنه من بودم
و حس میکردم نمیخاد بیاد بهم بگه ولی رفتم کمکش کردم چون همکارشم گرچه از هم بدمون میاد و سلام هم نمیکنیم
یا ی بار دیگ دو ماه پیش یکی دیگ داشت پشت سرش حرف میزد میگف اصن نمیدونه داره چیکار میکنه
گفتم اونقدری ک ب اون پروژه دادن ب هیچ کس دیگ ای ندادن حق داره ..
ینی حس میکنم این احترام ک براش دارم خیلی با ارزشه و اینو میدونه ولی ترجیح میدم رابطمون همینجوری دوری دوستی بمونه
و متاسفانه چقدر خوبم تو این رابطه های دوری دوستی
کاش تو رابطه های دوستی هم اینقدر خوب بودم !!!
انگار خراب کرن رابطه خیلی راحت تر از حفظ کردنشه و من استادشم ...
همکار ربطی ب دوست نداره میدونم ولی خب روابط انسانی شبیه اند دیگ
اینجانب یکی از عشّاق پیکان میباشم.