اومدم خونه شام نمونده بود
یه بستنی تو یخچال بود. برداشتم خوردم ..
ناهار پیتزا خوردم ...
صبحونه شیر و کیک !!
چ زندگی ماشینی ای ..
صبح نرفتم باشگاه
ب جاش شب رفتم
فردا هم صبح میرم
تو راه برگشت از باشگاه یه قهوه گرفتم .. قدم زنان خوردم
موهام ژولیده بود
یکی داشت رد میشد .. ب خودم گفتم حاجی درستش کن زشته ووو ... ولی درست نکردم .. ژولیده موند!!!
دارم به درجه عرفان میرسم ..
تیپ میزنم برا خودم و اصن هیچی و خالی خالی ...
انگار همه مردن برام .. یکی بهم پیام داد که ناله کنه!!
از این ناله ها که یارو بهت پیام میده که ناله کنه .. و اصلا خودت و حرفات براش مهم نیست ..
منم دست ب سرش کردم ...
ناله خوبه وقتی ازت بپرسن که چرا حالت بده .. نه اینکه خودت بدو بدو بیای بگی سلام حالم بده منو اروم کن ( مگر اینکه رفیق جینگ یا پارتنرت باشه )
وگرنه راستش اینقدرا مخم جا نداره برا کسی ..
خودم ناله دارم .. مارو زخمی نکنید جون مادرتون ...
فاصلم با ادما زیاد شده
رفتم تو غار خودم ..
لذت زندگی رو یافتم بلواقع ...
ممنون از همه که درکم میکنند !!!
زینب یه اهنگ گذاشته وبلاگش باحاله ...
دم پل نده هول ..
سس شعر محضه ![]()
ولی خب چون ناراحت نباید بشه مجبورم بگم خوبه
اینجانب یکی از عشّاق پیکان میباشم.