یادمه به یکی میگفتم عهههه عینکی .. خاک تو سرت .. چشات کوره ( 10 سالم بود )
5 سال بعد داشتم تو مفازه عینک فروشی عینکمو انتخاب میکردم ..
یه بار هم 12 سالم بود دماغ یکیو مسخره کردم
همون هفته دمافم شکست و یه قوزی شبیه به قوز دماغ اون در اومد و هنوزم هست
بعد تو 16-17 سالگی دیگه اینقدر ترسیده بودم .. یهو میدیدم یکی میومد یه تیری و یه تیکه بدی . مینداخت
دلمو میشکوند ...!!! بهشون میگفتم میبینمتون بعدا ... و واقعا ب گای سگ میرفتن ...
یادمه 20 سالگی هم یکی از دوستام بابت موفق نشدنم گفت :
ببین عزیزم تو استاد خراب کردن موقعیت های زندگیتی و همش هم به خاطر تنبلیته
و حرفش واقعا درست بود!! خیلی درست بود
اما دلم شکست
صدا شکستن رو شنیدم... ولی خب اون موقع من نیاز به واقعیت شنیدن نداشتم
اونم از دوست صمیمیم ... ولی خب اون جوری تیر بارانم کرد ..
به سه سال نرسیده ... هزاران هزار موقعیت تو زندگیش باد هوا کرد
اخرش وارد شغلی شد ک از خجالت دیگ قطع ارتباط کرد
چون از این و اون فهمید ک کمی موفق شدم .. گفت اوه اوه این بفهمه من دارم تو فلان شرکت فلان کار چرت و پرت رو انجام میدم کلی مسخرم میکنه ولی خب من ک مسخره نمیکردم ..
خلاصه خواستم بگم اگر دیدید یکی گند میزنه تو زندگیش
حواستون رو جمع کنید
دنیا بدجور گرده
بدجور بر میگرده بهتون
بدجور اون خنده هاتون رو میکنه تو باسنتون ... و راستش بابت همه اون کسایی که منو مسخره کردن و خودشون ب گای سگ رفتن
خوشحالم ...
خدایا ببخش ولی خب اذیتم کردن دیگ ... هعی ... ادم باهوش مهربون میشه
ساپورتیو میشه
ادمی ک دل میشکونه باهوش نیس
اینجانب یکی از عشّاق پیکان میباشم.