
پ.ن/:مغازه ای در خیابان ناصر خسرو تهران
//////////////////////////////////////////
این نوشته قراره غم انگیزترین روزنوشت من باشه !
داستان اینه که جلسه هفتگی توی شرکت برگزار شد و شروع کردیم به توضیح دادن کارهایی که انجام دادیم.
بعد از دو ساعت جلسه نان استاپ!
یهو جلوی جمع به من گفته شده: مهندس! گرچه تو جلسه هفتگی هستیم و درست نیست اینو بگم بهتون
ولی این اخلاق شما واقعا اذیت کنندست که کارها رو لفتش میدید. الان 5 هفته ست این کارو از تیم شما خواستیم
ولی شما دارید گزارش چیز دیگه ای به ما میدید که اولویت شرکت نیست!
جلوی همه !
این حرفا گفته شد به من !
منم که پشمام ریخته بود گفتم حق با شماست ! گرچه حق با اون بود
جلو تر ررفتیم
جلسه تموم شد
رییس به همه گفت خسته نباشید
به منم گفت
منم که منتظر بودم از تقاضا کنه جلسه رو ترک نکنم
بلند نشدم از جام
که یهو برگشت گفت
مهندس میشه یه چند دیقه تنها حرف بزنیم ؟
منم گفتم بله چرا که نه !
هیچ کدوم از بچه ها نمیدونند که این جلسه های خصوصی بین من و رییس شرکت
چی میگذره !
تنها باری که بو بردن همین امروز بود که جلو همه اون حرفو زد
همه فکر میکنند تو این جلسات خصوصی داریم گل میگیم گل میشنویم
فکر میکنند یه سری حرف ها هست ک نمیخواد به بقیه بزنه و چون من خیر سرم
سر تیم بخش فنی ام میخواد باهام خصوصی حرف بزنه ولی نه !!
معمولا این جلسات خصوصی ، فقط نشون دادن ضعف های گروه
عقب موندگی کار ها
و هزینه زیاد گروهه که به دست شرکت گذاشته
و هر سری هم یه تهدید مشترک میشنوم :
" مهندس یادته بهت گفتم که میخوام تیم فنی رو جمع کنم و بودجه شو بزارم
برای بخش فروش؟ یادته گفتم بهتره تیم فنی رو کنسل کنیم
و با یه شرکت فنی دیگه همکاری کنیم بجای داشتن تیم فنی؟
منم هر سری با حالت ضعف : اره یادمه
اون ادامه میده : هر روز که میگذره تیم شما منو به این هدف نزدیک تر میکنه "
یه بخش دیگه هم هست تازه
اینم همیشه میپرسه از من وقتی که خصوصی پیش هم هستیم
" مهندس جایی برای کار مدنظر داری؟ "
وقتی اولین بار شنیدم، بهش گفتم خب من ک کار دارم
ولی اون گفت نه ب جز اینجا اگر اینجا بهت نیازی نداشتیم منظورمه!!
واقعیت اینه که من چندین جا مدنظر دارم
نه فقط یه دونه
حقوق همینقدر
تلاش کمتر
رفاقت بیشتر
هزاران دلیل هم برای رفتن دارم
ولی این نوع کاری که خودم توی 3 سال گذشته تو این شرکت بنا کردم
منو نگه میداره .
ولی امروز توهین ها خیلی فرق داشت !
اینقدر ناراحت بودم
یکی از بچه ها گفت مهندس گریه کردی؟
وات د فاک ؟
ینی اینقدر قیافم داغون بوده که خرس گنده با یه من ریش سیبیل شبیه گریه کرده ها شدم ؟
امروز من ضعیف ترین
بدبخت ترین
بی امید ترین
فرد ایرانی روی کره زمینم !!!
میدونستم که چیزی نمیتونم بگم
همیشه ادعا داشتم که جواب همه رو میدم
ولی روزگار منو رسونده به اینجا که لال بشم
شیطونه میگه جواب یکی از اون پیام هایی که برام میاد گه گاه رو بدم
و بگم اقا حقوقتون چقدره ؟
من این توانایی هارو دارم.. کی بیام شروع کنم کارو
و برگه استعفا رو بفرس دفتر اقای رییس
و اقای رییس هم کل تیم فنی و همه چی رو جمع کنه بره
ولی نمیتونم
دلایلش زیاده
اصن نمیتونم
نه راه پس نه راه پیش شنیدید ؟
اون منم
حتی امیدی به تغییر کردن اون ادم ندارم
اخرین جمله اش این بود :
" گاهی حس میکنم ادم احمقی هستم که شما بچه های مهندسی رو
همچنان تو شرکت نگه داشتم "
منم سکوت کردم . گفت : " سکوتت ینی موافقی ؟ "
گفتم : " ببین جناب دکتر ، تصمیم شماعه !
ما دوست داریم و خواهش میکنیم که مارو نگه دار ولی دیگه
التماس ک نمیتونیم بکنیم ! "
ینی ی جوری بازم التماسشو کردم
خدایا چرا اخه
واقعا جلساتی که میریم
خیلی چرته
اصن براش وقت نمیزارم که اماده بشم
ولی جلسات تک نفره ام با رییس
1000 برابر تمام جلسات مهم دنیا کالری میگیره
هم باید جواب بدم
هم باید از تیم دفاع کنم
هم باید تحمل زخم زبون و توهین هارو بشنوم
حتی امروز ی چیزی بهم گفت ک هیچ وقت یادم نمیره :
گفت " مهندس ناراحت نشو ولی فکر میکنم توانایی مدیریت این گروه رو نداری!
نه تنها تو بلکه هیچ کسی نمیتونه ! "
و چون میدونه که من نمیرم !
و چون خودش هم میدونه که نمیتونه منو بندازه بیرون
همین حرفا رو میزنه و میزنه و میزنه !!!
واقعا نمیدونم چ کنم
لطفا اگر راه حلی دارید بهم بگید
فرض رو بزارید روی این که من هیچ جوره نمیخوام این شرکتو ترک کنم !
یا نه اصن بگید این وضعی که گفتم براتون رو باید تحمل کنم یا برم یه جا ارامش داشته باشم ؟
اینجانب یکی از عشّاق پیکان میباشم.